تبليغاتX
لالهِ مجنون

لالهِ مجنون

بیداد رفت لاله ی بر باد رفته را

یارب خزان چه بود بهار شکفته را

.

.

.

جز در صفای اشک دلم وا نمی شود

باران به دامن است هوای گرفته را

.

.

.

برخیز لاله ٬ بند گلوبند خود بتاب

آورده ام بدیده گهر های سفته را

. . .

"استاد شهريار"

 

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391 22:49 توسط فرخ |


اينروزهايم:

صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاست

چاره عشق احتمال شرط محبت وفاست

مالک رد و قبول هر چه کند پادشاست

گر بزند حاکمست ور بنوازد رواست

گر چه بخواند هنوز دست جزع بر دعاست

ور چه براند هنوز روی امید از قفاست

برق یمانی بجست باد بهاری بخاست

طاقت مجنون برفت خیمه لیلی کجاست؟

 

اينروزهايم:

متعجب بشم از بارش تگرگ و تونل مترويي كه مسيل شد.... يا شنيدن مطلبی از سوی كسي كه به هيچ عنوان انتظارش را نداشتم، ولي خداييش دومي جدا از متن ديالوگ؛ تعجب برانگيزتر بود. آخه بعضي وقتا يك دهم درصد هم احتمال نميدي كه بشنوي چيزي غير از سلام و خداحافظ.

از هر چه می‌رود سخن دوست خوشترست

پیغام آشنا نفس روح پرورست

هرگز وجود حاضر غایب شنیده‌ای

من در میان جمع و دلم جای دیگرست

اينروزهايم:

روزهاي خاص.... وقتي اسفند،ارديبهشتي میتونه باشه، ارديبهشتم ميتونه اسفندي باشه.....البته اگه او بخواد.

اينروزهايم:

الانکه دارم مینویسم عروسي يكي از دانشجوها دعوت بودم، كه نشد برم وفقط یک  پيام تبريك براش ارسال کردم. ديگه...

برای اینروزهایم ای دوستان:

دعا کنید....همین

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 23:55 توسط فرخ |


امسالم 13 اسفندی متفاوت داشتم، از این لحاظ که امروز رو مقرر کردم واسه خودم که بگردم دنبال امنیت شغلی!!!

هوا هم وضعیت عجیبی پیدا کرده بود، یک لحظه آفتابی و یک لحظه برفی، ما که نفهمیدیم چی شد. . .

. . . و خوشحالم که تولدم تحت تأثیر روز قبلش قرار نگرفت و همه از جمله زینت و خدیجه و محدثه سنگ تمام گذاشتن. دم همتون گرم.

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1390 23:52 توسط فرخ |


برام خاطره انگيز بود ديشب؛ دعوت شدن به كنسرت، از طرف يكي از هنرجوها از يك سو و بخش دوم كنسرت كه دستگاه اصفهان (اصفهان هميشه دوست داشتني) بود و اجراي تحسين برانگيز گروه ماه از سوي ديگه. . . .

مخصوصاً اونجاش كه ميخونه . . . .تمام آرزوهاي من اي كاش. . . يكي از آرزوهاي تو باشد . . . اي دوست،  رو خيلي خوب درآورده بودند. . .

 

پ. ن1: پاسخ به سوال كسي كه اينجا رو ميخونه و اينجا نيست:

مدت زياديه كه پستي، از نوشته هاي خودم ندارم و فعلاً هم قصد ندارم داشته باشم، خوب اين ميتونه برگرده به اوضاع و احوالي كه شايد روبه راه نيست، كه شايد احساسش اين است كه . . . اگه بگذريم بهتر است. ولي همه اينها دليل بر ننوشتن من نيست، مينويسم هنوز گهگاهي فعلاً براي خودم  و ذخيره در فايلي جداگانه.

 

پ.ن2: وای يادم رفت كه بگم خيلي خيلي خوشحالم واسه هنگامه قاضياني با شعور و خوش فکر، واسه جايزه جشنواره فجرش.

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1390 0:0 توسط فرخ |


قسمتي از کتاب حق و باطل شهيد مرتضي مطهري

منطق ماشين دودي

يكي از دوستان ما كه مرد نكته سنجي است، يك تعبير بسيار لطيف داشت‏، اسمش را گذاشته بود منطق ماشين دودي، مي‏گفتيم منطق ماشين دودي چيست‏؟ مي‏گفت من يك درسي را از قديم آموخته ام و جامعه را روي منطق ماشين‏ دودي مي‏شناسم. وقتي بچه بودم منزلمان در حضرت عبدالعظيم بود و آن وقت ها قطار راه آهن‏ به صورت امروز نبود و فقط همين قطار تهران – شاه عبدالعظيم بود. من‏ مي ديدم كه قطار وقتي در ايستگاه ايستاده بچه ها دورش جمع مي شوند و آن را تماشا مي كنند و به زبان حال مي گويند ببين چه موجود عجيبي است! معلوم بود كه يك احترام و عظمتي براي آن قائل هستند تا قطار ايستاده بود با يك نظر تعظيم و تكريم و احترام و اعجاب به آن نگاه مي كردند تا كم كم ساعت‏ حركت قطار مي رسيد و قطار راه مي افتاد. همين كه راه مي افتاد بچه ها مي دويدند، سنگ برمي داشتند و قطار را مورد حمله قرار مي‏دادند من تعجب‏ مي كردم كه اگر به اين قطار بايد سنگ زد چرا وقتي كه ايستاده يك ريگ كوچك هم‏ به آن نمي زنند، و اگر بايد برايش اعجاب قائل بود، اعجاب بيشتر در وقتي است كه حركت مي كند. اين معما برايم بود تا وقتي كه بزرگ شدم و وارد اجتماع شدم ديدم اين‏ قانون كلي زندگي ما ايرانيان است كه هر كسي و هر چيزي تا وقتي كه ساكن‏ است مورد احترام است تا ساكت است مورد تعظيم و تبجيل است، اما همينكه به راه افتاد و يك قدم برداشت نه تنها كسي كمكش نمي كند، بلكه‏ سنگ است كه بطرف او پرتاب مي‏شود و اين نشانه يك جامعه مرده است، ولي يك جامعه زنده فقط براي كساني احترام قائل است كه متكلم هستند نه ساكت ، متحركند نه ساكن ، باخبرترند نه بي‏خبرتر.

پ.ن: بله. . .همین. . .

+ نوشته شده در جمعه سی ام دی 1390 18:50 توسط فرخ |


خنک نسیم معنبر شمامه دلخواه

که در هوای تو برخاست بامداد پگاه

دلیل راه شو ای طایر خجسته لقا

که دیده آب شد از شوق خاک آن درگاه

به یاد شخص نزارم که غرق خون دل است

هلال را ز کنار شفق کنید نگاه

منم که بی تو نفس می کشم زهی خجلت

مگر تو عفو کنی ورنه چیست عذر گناه

ز دوستان تو آموخت در طریقت مهر

سپیده دم که هوا چاک زد شعار سیاه

به عشق روی تو روزی که از جهان بروم

ز تربتم بدمد سرخ گل به جای گیاه

مده به خاطر نازک ملامت از من زود

که حافظ تو خود این لحظه گفت بسم الله

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر 1390 22:59 توسط فرخ |


چند وقت پيش تو يكي از اين اتوبان ها، يكي اومد كنار شيشه ماشين و داشت از اين وسايلي كه ايجاد حباب ميكنه رو بهم نشون ميداد، كه من ازش بخرم، دلم نيومد بهش چيزي بگم، آخه خودش. . .  ولي تو ماشين به كنار دستيم گفتم بابا اين همه حباب تو جامعه هست به اين بزرگي، حالا اين حباب هاي كوچيك رو. . . . !!!!

 

ديشب وامشب يه جوراييم. . . . . 

امان از حرف هاي مريم و تعبيرو تفسيراي جناب استاد" ب" منو كه بهم ريختين، تموم شد. ولي كلاً زياد بدم نشده، باعث ميشه كه بررسي مجدد صورت بگيره. . .

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام آبان 1390 2:21 توسط فرخ |


X

...من كه روي بوم هيچم
توي دشت ، زير يك لكه رنگ
يا كه شايد پشت پرواز مدادي
مي نويسم لاله اي را واژگون
مي نويسم زندگي راسرانگشت طبيعت،
(يك سكوت)
توي اين خاموشي
مي دهم يك تحيت،
يك سلام،اول به او...
تا كه باشد لاله از داغ وصالی
همچو يک بيد، مجنون
.
..
...


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

اردیبهشت 1391

فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
آرشيو



پیوندها

سبوي دل
واگويه
انسان برتر
كوي بن بست
چكاوك
رستاخيز پروانه ها
به لطافت عشق
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin