تبليغاتX
لالهِ مجنون

لالهِ مجنون

دليل اينكه آرومم اميد لمس دستاته

همين لبخند پنهاني كنار لحن گيراته

خوابت رو مي ديدم كه روحت ناراحته، اونم چندين بار، از اين و اون احوالت رو جويا شدم ولي نتونستم بفهمم واقعاً در چه حالي. بايد بگم اين بار يه كم عجيبتر خوابت رو ديدم، كه اومدي و با همون لحنِ دوست داشتنيت گفتي: خوابم رو مي بيني. از اونجا كه اعتقاد خاصي به خواب خودم دارم، نگرانم؛ واقعاً نگرانم، هم براي تو و هم براي خودم و براي خودم بيشتر و متاسف تر...... "هنوز يادم نرفته با تو بودن ها و با تو به همه چيز خنديدن ها رو...." الان كه دارم مينويسم حدود يك سال و نيم از اين خاطرات ميگذره و من هنوز نديدمت، نمي دونم چقدر بزرگ شدي، نمي دونم اونقدر كه دل من با تو هستش تو هم گه گداري به ياد من مي افتي يا نه ؟(البته تعبير خواب آخرم منو اميدوار كردش)، اميدم هم به اينه كه محاسبات من به جهت برگشتنت درست تخمين زده شده باشه...

پسر خوب هرچند كه ميدونم به واسطه بي اطلاعيت از حال و روز من، اينجا رو هم نخواهي خوند، ولي لااقل احساسم رو نوشتم، تو هم فقط اگه گذرت به اينجا افتاد، بيا و بنويس "ديگه"، همون "ديگه" معروف خودمون.

هر جا هستي شاد و با ايمان و موفق باشي....

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 23:49 توسط فرخ


گزيده اي از كتاب حكمت ها و اندرزهاي استاد شهيد مرتضي مطهري مينويسم تا شايد ....

«اينكه كسي در صحنه زندگي جامه خود را ببازد، يا خانه و مسكن خود را ببازد، يا پول و ثروت خود را ببازد، يا مقام اجتماعي خود را ببازد آنقدر مهم نيست كه كسي شخصيت معنوي و انساني خود را ببازد، حريت و شهامت خود را ببازد، شجاعت خود را ببازد، استقلال و مناعت خود را ببازد، صفا و صميميت خود را ببازد، روح استغنا و فتوت خود را ببازد».

«روح احتياج دارد به محبت ديدن و محبت كردن، احتياج دارد به نظم اخلاقي، به فهم و معرفت و دانش، احتياج دارد به ايمان و اعتقاد ، احتياج دارد به تكيه گاهي محكمي كه در كارها به او توكل كند و به او اميدوار باشدكه او را در كارها اعانت كند. اينها همه به منزله مواد لازمي است كه براي مزاج روح لازم است و اگر تعادل و توازن به هم بخورد ديگر هيچ چيزي نمي تواند خوشي و آرامش به انسان بدهد.»

يك همينِ ديگر...

رسيدن به آرزويي، اونم زودتر از زماني كه پيش بيني مي شد، ميون دوراهي ميندازه كسي كه فراق را لذت بخش تر ميدونه و حالا نميدونه خوشحال باشه يا ناراحت........ بايد اقرار كنم كه روز اول از شوق نمي فهميدم بايد چطوري بخندم در حالي كه اشك شوق مي ريختم. خواست خدا بود كه بايد شكرگزاري كرد.... به هر حال دورموندن من از محيط دانشگاه فقط يك ترم طول كشيد، دوباره برگشتم با يك عنوان جديد در يك محيط دانشگاهي جديد .... عنواني كه تازه امروز فهميدم بيدارم و خواب نيستم و واقعيت داره، (كه البته sms هفته پيش پريسا هم بي تآثير نبودش). عنواني كه متعلق به 18 اسفندِ دوست داشتني هستش كه بنده حقير براي اولين بار به عنوان مدرس دانشگاه در رشته هنر وارد كلاس شدم. با كار تو اين مدت و تقدير امروز، تازه فهميدم كه اينجا نيز بستر مناسبي براي گسترش يافتن به معناي عميقش هست. ....خدايا شكر بابت همه چيز.

پ.ن1: من زياد دوست نداشتم " يك همينِ ديگر..." رو بنويسم ولي دوستم حسين گفته، بايد اينها رو نيز بيان كني.

پ.ن2 : اينم sms پريساي عزيز....

Hello my dear happy teacher`s day with the best wishes.

پ.ن3: آقايان محترم م... ، س... ، ص... و ...كه درصدد بهانه اي براي گرفتن شيريني بوديد، مي تونيد وارد مراحل اداريش بشيد تا از تازه گي نيافتاده.

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 23:25 توسط فرخ |


کندوی کامت را بيار، بر کام بيمارم گذار، تا جان فزايد جان تو

بر جان اين دلخسته ي بشکسته تار


..... و بالاخره "اينجا"، اين هميشهِ دوست داشتني، كه "كجاست" بودنش بدنم را به يكباره سرد مي كند....

....

آفتابي كه اينجاست و اينجايي كه اين آفتابي را، چهره اي از معناست و آغوش تسلي بخشي از او ، كه خاطر مرا فرا مي خواند براي در برگرفتنش.... در برميگيرمش بعد آن سرازيري معروف، قبل آنكه كليد در قفل خانه خويش بياندازم؛ سراسيمه، درجوار شكوفه هاي دوست داشتني سيب، دربر ميگيرمش ؛ يك اينجايي اصيل را،يك قديسه را، يك گسترش يافته و شايد بهتر باشد؛يك شاهد شيرين سخن را.......چه بگويم كه چه شكيبا شاهد و چه شيوا شاعري است فرنگيس اين خاله دوست داشتني من، كه در وصف او جيوه هاي لرزانم را اماني نيست از اين چشمان ....

چشمه چشم مرا اي گل خندان درياب / كه به اميد تو خوش آب رواني دارد

آسمان اينجاست و با تو همراه، كه همين كافيست ... همين...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 23:56 توسط فرخ |


.....آمده ام، با پشت چشماني داغ كه تا حال و هواي زمستان هست درآغوش بكشانم اين چشمان بي قرار را، رو به درخت هاي موندريان و آسمان شب كويري. همين...كافيست براي من، تا كوير را با باران عشق بار ديگر بشنوم و بخاطر بسپارم.

پ.ن : از همه عزيزان كه به طرق مختلف تولدم رو تبريك گفتن تشكر            ميكنم و آرزو مي كنم كه هميشه شاد و با ايمان باشند.

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387 19:53 توسط فرخ |


ميگيم و ميخنديم و شاديم و سر خوش

ديگه تهنا نيستيم

گل ميديم به دست هم با دل هاي خوش

پ.ن1 : سانسور شد.

پ.ن 2 : نترس، نترس، نترس بچه جون. .......آهاين آهاين.

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387 20:2 توسط فرخ |


مرا که از رخ او ماه در شبستان است

کجا بود به فروغ ستاره پروايی

فراق و وصل چه باشد رضای دوست طلب

که حيف باشد از او غير او تمنايی

با تو هستم تماشا كن ، تماشا كن ، كمي دير آمده ام تا به تماشا بنشيني لحظات تماشايي را. ولي تماشا كن معادله ساده اي كه بين اندك شكستن و بر وفق مراد بودن اوضاع براي من است.

من هستم در همين روزها كه بودنم معنا داره.

نون گرفتن عصرها بهانه ي هر روز من شده تا ديداري تازه كنم از آنچه كه روي كاغذي كشيده بودم، نمي دانستم اينگونه از ذوق اشك در چشمانم جمع مي شود. تصور اينكه مردم از ذوق و سليقه من خوششان اومده، يه حس فوق العاده خوبي بهم داده. تازه فهميدم چه ايده آل خفته اي داشتم و چقدر عاشق تر مي شوم هر روز، از ديروزم.

خدايا دلم براي اينجا كجاست هاي خودم تنگ شده است، خودت بهتر مي داني كه چه مي خواهم اي مهربان.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387 16:2 توسط فرخ |


بي معرفت مباش كه در من يزيد عشق

اهل نظر معامله با آشنا كنند

حالي درون پرده بسي فتنه مي رود

تا آن زمان كه پرده برافتد چه ها كنند


شايد اتفاق ناآگاهانه يك شكستن به نظر نياد ولي گاهي وقت ها نياز ميشه كه آگاهانه بخواي يكي از دشوارترين كارها رو انجام بدي و خودت رو بشكني عينهو مثل يه قلك. چه حالي ميده اين شكستن؟ شكستن خودمون !!

تا بخوايم به اين برسيم كه اصلاً چه ميزان از خود يا (من) معروفمون رو توهم تشكيل ميده؟و چه ميزان از اون واقعيته؟ اين من واقعي اينجاست كه با يه شكسته شدن خودشو بدون هيچ هاله اي نشون ميده، البته معمولاً با كمي آه و افسوسم همراهه، حقيقت تلخه. به هر حال چه كنيم كه گاهي وقت ها نيازه، چون در بعضي اوقات پيش مياد كه كاري رو مي تونيم انجام بديم ولي استعدادشو نداريم يعني ذاتاً انجام دادنش سخته. اينجاست كه بايد بشكنيم تا بتونيم صعود كنيم، وقتي تونستيم صعود كنيم مي فهميم اين حقيقت به نظر تلخ، شيرينه. منم يكي از اون هايي هستم كه بايد بشكنم، امشب شروع اين شكستن بود واسه من. تجربه اولين شكستن كه خوب بود تا بعد....

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی 1387 0:35 توسط فرخ |


X

...من كه روي بوم هيچم
توي دشت ، زير يك لكه رنگ
يا كه شايد پشت پرواز مدادي
مي نويسم لاله اي را واژگون
مي نويسم زندگي راسرانگشت طبيعت،
(يك سكوت)
توي اين خاموشي
مي دهم يك تحيت،
يك سلام،اول به خويش
تا كه باشد لاله مجنون
باردیگر سربه زير
...
..


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

خرداد 1388

اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386



پیوندها

سبوي دل
واگويه
انسان برتر
تازه هاي ادبي
چكاوك
امل _ چمران
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin