|
گاهی وقتا دل ما می گیره ، از ما می پرسند که چته؟ و ما هیچی برای گفتن نداریم !!!!!!!!!! این پست رو نوشتم تا بگم حالم خوبه و بهتر ازاین هم میشه. دو سه روز بود که چند تا سوال ذهنم رو مشغول می کرد که بالاخره ساعت ۱۵:۳۰ امروز توی سالن نمایش شهید آوینی دانشکده هنر. من نشستم پای تماشای فیلم به همین سادگی. اکران این فیلم با حضور سید رضا میر کریمی ، نقد این فیلم و معجزه ای که جوابگوی تمام سوالاتی بود که ذهن منو مشغول کرده بود و به همین سادگی حال من خوب شد ...... + نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 23:50 توسط فرخ
دست من خاموش است ، لب خلاقيتم مي سوزد سر نوشيدن يك فنجان چای و تمام هست آمدنم اين است : كه حواسم باشد تو را به باريكي يك مو نيز ا نديشست من حواسم جمع است بنويسم با يك رنگ ولي افسوس مرغ خيالم ، به خرابی مي خواند من را من حواسم جمع است دست من خاموش است لب خلاقيتم مي سوزد .
................................................................. دل سراي عشق است به كجا مي بري امشب پروبالم راكه چيدي به كجا مي بري امشب من در اين آتش محنت ، ندارم آهي كه تمام آهم به رضا مي بري امشب و با طمانينه گفت : شايد سرماي زمستان.............. ادامه در پست بعدی.... براي دلم و بياد سعدي + نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 0:38 توسط فرخ |
|
| |||||