|
اينجا آنجاست كه ماه تلفظي است پرازدرك رنگدانه اي ازمه و صداي مويه بادي كه انگشتان دستم هم نمي تواند آن را بكشد . و چه شكيباست اين آسمان پر ستاره كه نزديك است به من ومن خراب ازآسماني كه مي داند خودخواهي ام راومي بيند بارقه اي درمن مي خواند مرا.... مي خواند تا جربزه ی انكارحرفهايي را بشنود صبورانه. ولي واي كه چه سخت مي سوزد چوب تروچه زجه اي مي زند اين آتش زيباي خشك سوزاننده . اينجا كجاست؟ اينجا براي با توبودن كوه خود را بارانی مي شناساند، سنگ فكر پرواز دارد وآب درزلالي ازنفس افتاده وبرگي را مي بينم درانتظارباراني كه اورابشويد والتماس رنگ باخته اي زيبا ازباد ، تا چرخي زند و زمين را لمس كند ..... درپخته ترين رنگ خرد شود وساكت . بيچاره من ، اينجا هستم و شرمنده اين آسمان . خدايا سپاس! هستم امروزدلبسته ي تو، لحظه اي مسرورولحظه اي رنجور ومرا صبوريست در رنجي با معنا . خدايا اينجا دلبسته و وابسته كجاست كه رنجش هم معنا دار شده ؟ + نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387 2:17 توسط فرخ |
دست برمن نزن اي تارك غمديده من كه تماشاي جفايت به سروديده من اينكه چقدر ميتونم چيز هاي جديد رو به واسطه اش كشف كنم واسم خيلي مهم بود،پيش خودم گفتم واسه تنوع هم شده يه مدت،بصورت آزمايشي وقتم رو روش بزارم . به هرحال امروز از داشتن وب لاگي كه اسفند ماه سال پيش هديه تولدم به خودم بوده احساس خوبي دارم و اعتقاد دارم كه جزء بي روح كننده ترين چيزهانيست ومي تونه باعث گسترشم بشه واميدوارم به درد شما هم بخوره. دوران نوجوانيش را گذرانده و داره دوران جوانيش را سير ميكنه و كم كم بزرگ ميشه ..... ازدوستان عزيزي كه تا حالا با ما بودن تشكرميكنم ( مخصوصا مهدي عزيز) واميدوارم همچنان با ما باشن...وخيرمقدمي ميگم به دوستان جديد . اينروزا نه سفارشي قبول ميكنم و نه خود را درگير مسائل جنبي ميكنم ، تمام ذهنم رو پروژه اي مشغول كرده كه تابحال نبوده ، هم امان من رو بريده وهم صدراي عزيز. ميگن اگه باور داشته باشي كه شدنيه حتما به نتیجه مي رسه. اين اصل كه باور مي تونه قابليت بودن به نداشته اي بده يه سؤال سخت واسه منه كه اگه ازمن بپرسن نمي دونم الان بايد چي بگم؟؟؟؟؟؟ + نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387 17:31 توسط فرخ |
زيباست دوستش دارم... Name: Lullaby Singer: fereydoun asraie + نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 10:14 توسط فرخ |
|
| |||||