تبليغاتX
لالهِ مجنون

لالهِ مجنون

چقدر مي تواند اين نوشته هاي شهيد دكتر چمران روح من را سبك كند.

...... دل مأمن خداي بزرگ شد و عشق يعني پديده آن، هدف حيات گرديد. دل، تنها نردباني است كه آدمي را به آسمان ها مي رساند و تنها وسيله ايست كه خدا را در مي يابد. ستاره افتخاري است كه بر فرق خلقت مي درخشد.

خورشيد تاباني است كه ظلمت كده جهان را روشن مي كند و آدمي را به خدا مي رساند.دل، روح و عصاره حيات است كه بدون آن زندگي مفهوم ندارد. عشق، غايت آرزوي انسان است. بقيه زندگي فقط محملي براي تجلي عشق است.

خودم ...

در پس همين امروز، فردا و فرداهايي ديگر ميتوان گريه ها را ديد، لبخند هاي نشسته بر لب را لمس كرد و به درك رسيد.

واي كه چقدر دلفريبانه است اين غرور و چه شكيبانه است اين آسمان بي فروغ.

يادم باشد همه ما هم عاشق هستيم و هم معشوق مثل خدا.

پ.ن: نمي تونم بي تفاوت باشم با همه بي تفاوتي ام:

اميدوارم كه خداي بزرگ به اشك هاي يتيمان و خون شهداي فراوان رحمي كند و شر ظلم و ستم را از سر آوارگان و بيچارگان فلسطيني كم كند!!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387 22:52 توسط فرخ |


كنار اين سست سايه نايست

من ايستاده ام

به پاي ايستادن تو

كنار سايه اي خيس

كلافه ام مي كند اين حس كه انگار كار انجام نشده اي دارم!!

چه كسي مي داند؟

تو خود آرامم كن اي آرام كننده قلب ها

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387 20:35 توسط فرخ


صدا تنها صداي گريه باد است زير بيد مجنون....

خلاصه اين سه شنبه هم اومد و اضطراب روزهاي قبل رو تبديل به ناراحتي كرد .

نه مي تونم اين حس و حالم رو پنهان كنم و نه مي تونم دنبال مقصر بگردم

كه اصلاً با اخلاقيات من سازگار نيست.ثانيه هايي پر از افسوس كه با

مرور هر يك از آنها تو ذهنم مجبور بودم آب دهانم رو قورت بدم و يه

نفس عميق هم به ناچار روي اون بكشم .گفتن اين افسوس ها جز اينكه ملكه

ذهنم بشه فايده اي نداره پس فعلاً به قول يه دوست كه هميشه ميگه

بِگذريم، بِگذريم . ولي واقعاً بغرنجه طرح هايي كه يه سالي با من زندگي

كردند و با وجود من آميخته شده باشند ، زل بزنند و هي به من نگاه كنند و

من ديگه مثل قديما نتونم با اونا خوب ارتباط برقرار كنم و باهاشون

حرف هاي دلمو بزنم. بازم بِگذريم . اينارو نگفتم كه تا بگيد پسر خوب مهم

مسير راهه، مثبت نگاه كن،هر شكستي بعدش پيروزيه وبابا تومي توني،

چون خودم بهتر از هر كسي اينارو مي دونم و به توانايي هاي خودم باور

وايمان دارم ، فقط اينارو گفتم تا يكم آروم بشم .

برام ديگه اهميت نداره چه اتفاقي افتاده به هر حال خواستيم كاري كنيم

كارستون كه نشد ، ولي اينبار براحتي نمي گذريم و ازهمين فردا با دو

طرح نو ديگه دوباره شروع مي كنم .

پ.ن1: شرمنده شمايي كه اين روزاي آخر آبان با من بوديد و واسم دعا

مي كرديد .

پ.ن2: مادر ترزا كه بچه اش مرتضي مي گفت : مسيحا .خواااااااااااب!!!

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1387 19:25 توسط فرخ |


X

...من كه روي بوم هيچم
توي دشت ، زير يك لكه رنگ
يا كه شايد پشت پرواز مدادي
مي نويسم لاله اي را واژگون
مي نويسم زندگي راسرانگشت طبيعت،
(يك سكوت)
توي اين خاموشي
مي دهم يك تحيت،
يك سلام،اول به او...
تا كه باشد لاله مجنون
باردیگر سربه زير
...
..


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

مهر 1388

شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386



پیوندها

سبوي دل
واگويه
انسان برتر
تازه هاي ادبي
چكاوك
امل _ چمران
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin