مرا که از رخ او
ماه در شبستان است
کجا بود به
فروغ ستاره پروايی
فراق و وصل چه باشد رضای دوست طلب
که حيف باشد از او غير او تمنايی
با تو هستم تماشا كن ، تماشا كن ، كمي دير آمده ام تا به
تماشا بنشيني لحظات تماشايي را. ولي تماشا كن معادله ساده اي كه بين اندك شكستن و
بر وفق مراد بودن اوضاع براي من است.
من هستم در همين روزها كه بودنم معنا داره.
نون گرفتن عصرها بهانه ي هر روز من شده تا ديداري تازه كنم
از آنچه كه روي كاغذي كشيده بودم، نمي دانستم اينگونه از ذوق اشك در چشمانم جمع مي
شود. تصور اينكه مردم از ذوق و سليقه من خوششان اومده، يه حس فوق العاده خوبي بهم داده. تازه فهميدم
چه ايده آل خفته اي داشتم و چقدر عاشق تر مي شوم هر روز، از ديروزم.
خدايا دلم براي اينجا كجاست هاي خودم تنگ شده است، خودت بهتر
مي داني كه چه مي خواهم اي مهربان.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387 16:2 توسط فرخ
|