|
«اينكه كسي
در صحنه زندگي جامه خود را ببازد، يا خانه و مسكن خود را ببازد، يا پول و ثروت خود
را ببازد، يا مقام اجتماعي خود را ببازد آنقدر مهم نيست كه كسي شخصيت معنوي و
انساني خود را ببازد، حريت و شهامت خود را ببازد، شجاعت خود را ببازد، استقلال و
مناعت خود را ببازد، صفا و صميميت خود را ببازد، روح استغنا و فتوت خود را ببازد». «روح احتياج
دارد به محبت ديدن و محبت كردن، احتياج دارد به نظم اخلاقي، به فهم و معرفت و
دانش، احتياج دارد به ايمان و اعتقاد ، احتياج دارد به تكيه گاهي محكمي كه در
كارها به او توكل كند و به او اميدوار باشدكه او را در كارها اعانت كند. اينها همه
به منزله مواد لازمي است كه براي مزاج روح لازم است و اگر تعادل و توازن به هم
بخورد ديگر هيچ چيزي نمي تواند خوشي و آرامش به انسان بدهد.» رسيدن به
آرزويي، اونم زودتر از زماني كه پيش بيني مي شد، ميون دوراهي ميندازه كسي كه فراق
را لذت بخش تر ميدونه و حالا نميدونه خوشحال باشه يا ناراحت........ بايد اقرار كنم كه روز اول از شوق نمي فهميدم
بايد چطوري بخندم در حالي كه اشك شوق مي ريختم. خواست خدا بود كه بايد شكرگزاري كرد....
به هر حال دورموندن من از محيط دانشگاه فقط يك ترم طول كشيد، دوباره برگشتم با يك
عنوان جديد در يك محيط دانشگاهي جديد .... عنواني كه تازه امروز فهميدم بيدارم و خواب نيستم و واقعيت داره، (كه
البته sms هفته پيش پريسا هم
بي تآثير نبودش). عنواني كه متعلق به 18 اسفندِ دوست داشتني هستش كه بنده حقير براي
اولين بار به عنوان مدرس دانشگاه در رشته هنر وارد كلاس شدم. با كار تو اين مدت و
تقدير امروز، تازه فهميدم كه اينجا نيز بستر مناسبي براي گسترش يافتن به معناي
عميقش هست. ....خدايا شكر بابت همه چيز. پ.ن1: من
زياد دوست نداشتم " يك همينِ ديگر..." رو بنويسم ولي دوستم حسين گفته،
بايد اينها رو نيز بيان كني. پ.ن2 : اينم
sms پريساي عزيز.... Hello my dear happy teacher`s day with the best wishes. پ.ن3:
آقايان محترم م... ، س... ، ص... و ﻫ ...كه درصدد بهانه اي براي گرفتن شيريني بوديد، مي تونيد
وارد مراحل اداريش بشيد تا از تازه گي نيافتاده. + نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 23:25 توسط فرخ |
|
| |||||